مناجات شب جمعه ای با سیدالشهدا علیهالسلام
دوباره بغض و کمی آه، علتش این است حرم نرفـته بمـیرم خجـالـتش این است سلام میدهم از بـام خـانه سمت حـرم ببخش نوکرتان را بضاعتش این است هـنـوز تـوبـه نـکـرده، مـرا خـریـد آقـا محبت و کـرم یار سرعـتـش این است به ذکر و نام قـشنگـش لبم شده شیرین تمـام لـذت فـرهاد و خلـوتش این است رقــیـق شـد دل آلــوده از گـنـاهـم بـاز کمی ز معجـزه چای هیأتـش این است به قطره قطره اشکم ملک خورَد غبطه که اشکِ روضه ارباب قیمتش این است شفای هر مرضی گشت، خاک تربت دوست چه ها کند نظرش آنکه تربتش این است عجیب نیست که بد کاره هم شود زاهد که جـذبه نـظر یـار، قـدرتش این است محـبـتـش ز ازل بـا گـلـم شـد آغـشـتـه که ماجرای من و عشق قدمتش این است خوشا میان عزا جان دهم، همه گویند: غلام کویِ حسیـنیه قـسمتـش این است |